روياي زندگي مامان و بابا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 21:21 | يکشنبه 3 / 6 / 1392 توسط نرگس

 

 



ادامه مطلب...
موضوع : عکس

نوشته شده در تاريخ 14:5 | دوشنبه 19 / 5 / 1394 توسط نرگس

اتفاق بسیار بسیار بسیار هیجان انگیزی امروز افتاده که باعث شده من دوباره بیام بنویسم.

البته تمام روزها بلکه تمام ساعت های زندگی با دختر عزیزم هیجان انگیزه ولی امروز یک اتفاق جدید در زندگی دخملیه

روز اولی که ترانه به مهد میره........

دخترم از حدود یازده ماهگی موقعی که من میرفتم سرکار پیش پرستار مهربون و دلسوزش طاهره خانم میموند.و امروز که دقیقا سه سال و دوازده روزشه اصلا فکر نمیکردم به این راحتی بره مهد.

البته مهد که نه موسسه فرهنگی آموزشیه که خیلی نزدیک خونمونه. برای تابستون برنامش برای بچه های بالای سه سال ، سه روز درهفته از ساعت نه تا دوازده هست. ساعت 9:15 تا 10  میرن توی کلاسی که یک مربی هست و حدود هشت تا کوچولوی سه و چهار ساله ساعت 10 تا 10:15 زنگ تفریح اول که میان بیرون دور هم خوراکی میخورن . ساعت 10:15 تا 11 دوباره میرن توی کلاسشون و از 11 تا 11:15 زنگ تفریح دومشونه . ساعت 11:15 تا 12 هم دوباره میرن توی کلاس.

توی کلاس دور هم نقاشی میکشن و خانم مربی قصه میگه و شعر میخونه و سفالبازی دارن.

چند روز پیش داشتم توی نت میگشتم ببینم چجوری میتونم یک همچین جایی پیدا کنم برای بچم که دیدم آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.

خلاصه امروز ساعت 9 مرخصی گرفتم رفتم اونجا و صحبت کردم و شرایطشونو پرسیدم بعدم رفتم دنبال ترانه و طاهره خانم .

اولش ترانه یکم بغض کرد. یک چندتا مروارید هم ریخت ولی زودی آروم شد. قرار شد طاهره خانم چند روز اول بیرون کلاسا بشینه که ترانه احساس راحتی بیشتری داشته باشه.همینطور هم شد. ترانه توی زنگ تفریح دوم دیگه اوکی شده بود. البته بیشتر به بچه ها نگاه میکرد و با کسی حرف نمیزد ولی میخندید و به نسبت شاد بود. ساعت دوازده هم که تعطیل شدن با خوشحالی از کلاس اومده بود بیرون و میخندید و موقع خداحافظی گفته بود که دوباره میام.

واقعا خوشحالم و از شادی دارم پر در میارم. آخه دختر من چون تا حالا تنها بوده و بچه زیادی ندیده یکم توداره و حساس . فکر میکردم یک پروژه یک ماهه دارم برای رسیدن به این مرحله. ولی خدارو صدهزار مرتبه شکر.

البته من چند ماهی هست که هر از چندی در مورد مهد کودک باهاش صحبت میکردم و اگر از جایی رد میشدیم که مهد کودک بود بهش نشونش میدادم و بهشم میگفتم که اونجا بزرگارو راه نمیدن و بچه ها با هم بازی میکنن و خوش میگذره و...

دیشب هم براش کلی صحبت کردم و کیفشو با کمک خودش آماده کردم و تا دم در مهدکودکی که امروز میخواستم ببرمش، بردمش و از بیرون نشونش دادم و کلی ذوق زده شده بود. به نظرم خودشو آماده کرده بود. ولی واقعا ازش ممنونم که باهامون همکاری کرد .

مرسی ترانه که اینقدر پذیرشت بالاست و بهمون اعتماد داری.

 محبت



موضوع : خاطرات

نوشته شده در تاريخ 13:32 | دوشنبه 19 / 5 / 1394 توسط نرگس

سلام

دیروز همسرم مهدی رفته بود ماموریت و قرار بود ساعت یک شب برسه. بخاطر همین منم برنامه ریزی کردم که با ترانه بریم بگردیم. بعد از ظهر از سرکار که برگشتم بردمش حمام و لباساشو پوشوندم و آماده شدیم که دو تایی بریم تفریح ولی از اونجایی که دختر گلم جدیدا میخواد ادای منو در بیاره ، خودشو میزاره جای من و به من میگه دخترم  کلی طول کشید تا حاضر شیم.

منم باهاش همکاری میکنم . خلاصه مامان ترانه دیشب منو که دخترش بودم آماده کرد و تا بخوایم از خونه در بیایم شد ساعت8 . کلی هم توی ترافیک موندیم تا رسیدیم کوروش. ما که چند وقتیه مشتری پرو پا قرص اونجا شدیم. چون یک اتاق بازی داره که هم ترانه دوستش داره هم جای خوب و مناسبیه.

خلاصه رسیدیم کوروش و رفتیم ماشینو پارک کردیم و رفتیم مستقیم طبقه سه که خانه بازی داره. کلی ترانه خانم بازی کرد و رفت شن بازی هم کرد تا شد ساعت 10 بعدشم با هم رفتیم شام خوردیم . ترانه کباب کوبیده دوست داره خلاصه جاتون خالی رفتیم رستوران نایب خود کوروش و چلو کباب کوبیده خوردیم . بعدشم برگشتیم . حدود یازده و نیم هم رسیدیم خونه. خلاصه که خیلییییییییییییییییییی خوش گذشت. جای همسرم هم البته خیلی خالی بود ولی در عین حال تجربه جالبی بود که واقعا بعنوان خاطره خوبی توی ذهنم خواهد بود.



موضوع : خاطرات

نوشته شده در تاريخ 13:00 | دوشنبه 19 / 5 / 1394 توسط نرگس

 

بابا اتاق پر شده از بوی مادرم

وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم

دیگر خجل نباش تو از روی مادرم

فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم

از پشت در دوباره تو را می زند صدا

تا که به دست تو بدهد محسن تو را

سی سال در نبودن مادر شکسته ای

پهلو به پهلویش پس آن در شکسته ای

در کوفه های درد مکرر شکسته ای

از مردم و نبودن باور شکسته ای

گر چه شکسته ای و دلت هم شکسته تر

این دل شکسته را هم از این کوفه ها ببر

یادت که هست مادر ما قد خمیده بود

یادت که هست گیسوی مادر سپیده بود

یادت که هست محسن خود را ندیده بود

یادت که هست غنچه خود را نچیده بود

آنروزها که قد تو آنجا خمیده شد

موی منم شبیه تو بابا سپیده شد

مادر رسیده عطرپیمبر بیاورد

تو تشنه ای برای تو کوثر بیاورد

مرهم برای این دل پرپر بیاورد

تا خار را ز دیده ي تو در بیاورد

حرفی بزن که مونس تو مادر آمده

حالا که استخوان زگلویت در آمده

بابا بگو به مادرم از غصه های من

از کوفه های بعد تو و ماجرای من

از بی حسین گشتن من از عزای من

از کوفه گردی من و از کربلای من

بابا بگو که زینب خود را دعا کند

بعد از حسین زود مرا هم صدا کند

مادر رسید و زخم سرت را نگاه کرد

گریه برای گودی یک قتلگاه کرد

پس رو به روسیاهی خیل سپاه کرد

نفرین به رقص خنجر مردی سیاه کرد

وشمر جالسٌ ... نفس مادرم گرفت

سر که به نیزه رفت دل معجرم گرفت



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 4:27 | پنجشنبه 26 / 4 / 1393 توسط نرگس

بر روح تمام شیعیان تیغ زدند                    بر مردترین مرد جهان تیغ زدند

خورشید به سینه ماه بر سر میزد              انگار به فرق آسمان تیغ زدند



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:15 | چهارشنبه 25 / 4 / 1393 توسط نرگس



ادامه مطلب...
موضوع : عکس

نوشته شده در تاريخ 23:13 | چهارشنبه 25 / 4 / 1393 توسط نرگس



ادامه مطلب...
موضوع : عکس

نوشته شده در تاريخ 22:15 | چهارشنبه 25 / 4 / 1393 توسط نرگس

 



ادامه مطلب...
موضوع : عکس

نوشته شده در تاريخ 21:21 | چهارشنبه 25 / 4 / 1393 توسط نرگس

سلام دخمل گلم . ديروز سالگرد قمري تولدت بود عزيزم . ( نهم ماه مبارك رمضان) انشاالله كه سيصد ساله شي......يك عمر پر از بركت و خير و سلامتي.........فدات بشممحبت

راستي در مورد پستونك و به قول خودت "peth" بهت بگم كه از شنبه توي تركي .چشمک..... و بجاش شيشه شير بهت ميدم.

قربون دخملي بشم. بوس بوسبوس



موضوع : خاطرات

نوشته شده در تاريخ 7:32 | سه شنبه 17 / 4 / 1393 توسط نرگس

ديروز بردمت براي چكاپ خداروشكر همه چيز okبود. قد ايستادت 85 سانتي متر و وزنت هم 12 كيلوگرم.

كلا روي خط وسط منحني رشد هستي. تشویق



موضوع : چكاپ ماهانه

نوشته شده در تاريخ 7:32 | سه شنبه 17 / 4 / 1393 توسط نرگس
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 33 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ