روز 8 مرداد روز بدنیا اومدن عشق زندگیم
سحر روز یکشنبه 8 مرداد مصادف با 9 ماه مبارک رمضان بعد از اذان صبح نمازم رو خوندم. آماده شدم و آخرین عکسای بارداریمو گرفتم و راه افتادیم رفتیم خونه خاله فائزه که مامان جون و برداریم بریم بیمارستان. رفتم توی خونه خاله فائزه و با همه خدا حافظی کردم. خاله ساره خاله فائزه عمو محمد باباجون دایی محمد ........ بابا جون توی گوشم دعای سلامتی خوند . موقع خداحافظی کلی اشک توی چشمام جمع شده بود ولی سعی کردم و حلوی خودمو گرفتم. اشک ها جمع شده توی چشمای خاله فائزه رو هم دیدم ولی به روی خودم نیاوردم. با مامان جون و بابایی رفتیم بیمارستان .ساعت حدود 5:30 رسیدیم و تا بابایی کارای پذیرشو انجام بده به من گفتن برو بلوک زایمان. با مامان جون رفتیم و زنگ در ب...
نویسنده :
نرگس
13:31



