ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

رفتیم آتلیه

سلام دخمل گلم ببخشید اگر اذیت شدی. امروز با بابایی رفتیم آتلیه ..... رفتیم آتلیه گلفام. تبلیغشو از توی نی نی سایت دیده بودم.خیلی با حوصله و خوشبرخورد بودن. کادرشونم خانم بودن. 2 ساعتی کارمون طول کشید و یک عالمه عکس گرفتیم. قرار شد cd عکسها رو بفرستن و خوباشو انتخاب کنیم و بعد از اینکه انتخاب کردیم ، 15 روز بعدشم عکسا آماده میشن. خیلی خوشحالم که بالاخره جور شد عکس بندازیم. دیروز عصر بابایی برام دو دست لباس خریده بود. هم برای عکس هم برای نی نی بعدی   ( آخه راستشو بخوای از الان داریم برای خواهر یا برادرت برنامه ریزی میکنیم ) هم برای مراسم عقدی که پس فردا دعوتیم. دستش درد نکنه. کی میشه با تو بریم برای تو لباس بخریم ...
20 تير 1391

قرار آتلیه رو گذاشتیم

سلام دخمل گل و کوچمولوم. البته دیگه ماشاالله حسابی بزرگ شدی و برای خودت خانمی شدی. فردا قراره با بابایی سه تایی بریم آتلیه عکس بگیریم. طبق معمول نمیدونم چی بپوشم. دیشب واسه بابایی یک دست پیراهن و شلوار خریدیم . امشب هم میخوام برای خودم بخرم. یکی از لباسای نازت رو هم قراره فردا همراهمون ببریم. امیدوارم مشکلی پیش نیاد و عکسهای خوشگلی بشن و وقتی بزرگ شدی بهت نشونشون بدم. خیلی دوستت دارم ترانه خانم.
19 تير 1391

دیگه نمی خوام بگم دلم تنگه

دخترم سه هفته دیگه این چنین شبی مطمئنم از استرس و شادی فرداش خوابم نمیبره. یکم که با خودم فکر کردم دیدم دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگ شده واسه ورجه وورجه کردنام . دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه پرش با شکم روی تخت خوابم . دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه دنبال بازیا با بابایی . دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه لباسای تنگ و فانتزی سایز ٣٦ پوشیدنم . دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه کفش های سایز ٣٧ . دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه مسافرت های دو نفریمون توی جاده ها. دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه باشگاه رفتنام و استخر رفتنام. دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه کلاس رقص رفتنام. دیگه دوست ندارم بگم دلم تنگه واسه مهمونی های بزرگ دادن ...
17 تير 1391

هفته های آخر بارداریم

سلام عزیز دلم خوبی مامانی . خیلی ماهی گلم. دوستت دارم. این هفته ها سخترین هفته ها برای من و تو هست . چون من خیلی سنگین شدم و حتی نشستن و بلند شدن برام خیلی مشکله و موقع خواب همش در عذابم و دلم درد میکنه و تیر میکشه . غذاهایی که میخورم تا چند ساعت هضم نمیشن و باعث دل دردهای بد میشه. از طرفی جای تو هم خیلی تنگ شده و از تکون خوردنات معلومه که راحت نیستی. وقتی هم که من شکمو غذا میخورم فوری شروع میکنی به تکون خوردن . انگار که این غذاها داره فضای تو رو توی دلم تنگ میکنه و تو برای اینکه برای خودت جا باز کنی شروع میکنی به ورجه وورجه. عزیز دلم من سعی مکنم طاقت بیارم ولی تو بیشتر سعی کن . دیگه چیزی نمونده . حدود سه هفته تا تاریخ سزارین مونده. تو...
16 تير 1391

عکس های سری آخر خریدای ترانه خانم

سلام ترانه جونم خوبی مامانی. فدات شم که این روزها حسابی جات تنگ شده و حرکاتت خیلی بامزه تر شده. وقتی هم شروع میکنی به تکون خوردن ول کن نیستی و دو سه ساعت ادامه داره. عزیز دلم مامان جون با خاله ساره یکسری خرید برات کردن که عکساشو برات میذارم. دستشون درد نکنه. پاپوش نوزادیت   یک جقت کفش یکسالگیت دو جفت جوراب نوزادیت بلوز نوزادیت که با شلوارهای کتونت ست کنی گلم کلاه های بامزه برای عید و تابستونت کلاه ناز مجلسی برای نوزادیت که من عاشقشم. اینم سری آخر سفارشات از next که دیروز عصر با بابایی رفتیم از کسی که برات آورده بود تحویل گرفتیم.من که از دیشب همش تو فکرم که زودی بیای و لباساتو بپوشی و اونوق...
16 تير 1391

از حرکات آکروباتیکت کلی فیلم گرفتم

جمعه با بابایی روی تخت دراز کشیده بودیم و داشتیم باهات حرف میزدیم که دیدم داری حسابی ورجه وورجه میکنی و دل منو کج و کوله میکنی. منم که دوربین دم دستم بود برش داشتم و شروع کردم به فیلم گرفتن. خیلی حس قشنگیه  وقتی تو تکون میخوری و من وبابایی دوتایی با هم قربون صدقت میریم و نگات میکنیم. تنها نشونه ای که ازت داریم همین وول خوردنات و البته شکم گنده منه......... ...
12 تير 1391

سری آخر لباسات فردا به دستم میرسه

عزیز دلم سری آخر لباسایی که سفارش داده بودم برات انشاالله فردا به دستم میرسه. خاله زینب داده به یکی از دوستاشون که از لندن میان تا برات بیارنش. اگر خدا بخواد فردا میرسه دستم و عکساشو برات میذارم.
12 تير 1391