ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

آخرين روزهاي 34 هفتگي

دختر قشنگم. الان كه دارم مينويسم داري تكون ميخوري و من خيلي برات ذوق دارم. فردا 34 هفتگيمون تموم ميشه. و ميريم توي 35 هفته. خيلي اين روزها زود ميگذره. خانم دكتر بهم گفته از هفته ديگه نبايد برم سركار. چهارشنبه يعني پس فردا نوبت دارم و قراره كه برام مرخصي استعلاجي بنويسن كه بتونم از شنبه نرم سركار. ديروز با سرپرستمون در مورد اين موضوع صحبت كردم . حالا ديگه خيالم راحته . فقط خورده كارامو بايد انجام بدم . امشب ذوق دارم كه حالا كه پروژه هام تموم شده و كاري براي انجام دادن توي خونه ندارم برم از وسايلت كه هنوز عكس نگرفتم عكس بگيرم و بذارم توي وبت. راستشو بخواي خيلي خوابم مياد. ديگه به قول دوستام چندروزي هست كه مثل اردك راه ميرم. آخه وقتي يك م...
5 تير 1391

خريد موكت براي اتاق سه تاييمون

سلام ترانه جونم خوبي؟ بالاخره بعد از كلي شور و مشورت با همه به اين نتيجه رسيديم كه يك موكت نرم و خوب براي اتاقمون بگيريم و اگر خواستيم يك قاليچه خيلي كوچمولو هم بندازيم روش. شنبه رفتيم نمايندگي پالاز موكت و يك مدل به رنگ شكلاتي خيلي كم رنگ خريديم . ولي باورت ميشه هنوز نتونستيم نصبش كنيم. آخه ماماني يك پروژه كوچولو داشتم كه تا همين الان درگيرش بودم . بابايي هم كاراش زياد بود و وقتي هم كه ميرسيد خونه تا شام بپزه ديگه وقتي نميموند. حالا اگر خدا بخواد امشب يك فكري به حالش ميكنيم.
5 تير 1391

چند تا خرید خوشگل دیگه

سلام دخمل مامانی خوبی؟ اگر بدونی دیروز بازم با مامان جون رفتیم بیرون و یکسری اسباب بازی و عروسک و یک لباس کوچولو برات خریدیم که با دو تا شلوار سفید و صورتی نوزدایت بپوشی. یک سبد لباس کثیف هم خریدیم. دو تا پارچه هم خریدیم که مامان جون قراره برام بدوزه که توی بیمارستان و بعد از مرخص شدنم بپوشم . رنگ صورتی انتخاب کردم که با تو ست باشم....هههههههههه...........آخه اکثر لباسای تو صورتی هست. اگر بتونم توی اولین فرصت عسکاشونو برات میذارم. . دوستت دارم . بوس
2 تير 1391

دست پخت بابايي عاليهههههههههه

سلام ترانه جونم خوبي گلم؟ امروز صبح خيلي بامزه بودي جيگرم چون من و بابا سوار ماشين بوديم و توي راه سركار كه تو از اولش تا آخرش اونقدر وول ميخوردي و شكم منو تكون ميدادي كه با اينكه بابايي بيشتر سعي ميكرد حواسش به رانندگي باشه ولي تكوناتو از روي مانتو روي شكم من ميديد. ترانه جونم ديشب بابايي جلسه داشت و حدود 8:30 رسيد خونه با كلي خريد. فوري رفت توي آشپزخونه و گفت كه ميخواد دو جور غذاي مورد علاقه منو درست كنه. كشك و بادمجون و قارچ وسيب زميني و پنير. منم با اينكه خيلي اين غذاها رو دوست داشتم كلي غر زدم كه آشپزخونه به هم ميريزه و يكيشو درست كن. ولي بابايي گفت اون با من و شروع كرد به درست كردن. تا ساعت 11 توي آشپزخونه بود و هر از چندي هم منو...
31 خرداد 1391

عکس کادوی خاله کیانوش

سلام دخملی اینم از عکس کادویی که مامان خاله کیانوش و خاله کیانوش برات زحمت کشیده بودن. خیلی نازه دستشون درد نکنه رنگ بندی خیلی خوشگلی هم داره. تو هم اکثر وسایلت یاسی و سبز هست و خیلی به همه چیزت میاد. ...
30 خرداد 1391

هديه خاله كيانوش

بازم سلام ترانه جونم . اگر بدوني الان كيا پيشم بودن؟ خاله نوشين و خاله كيانوش و خاله زهرا. خاله كيانوش زحمت كشيده بود يك بافتني گرم خيلي خوشگل و خوشرنگ و ناز كه مامانشون زحمت كشيده بودن برات آوردن. اگر بدوني كه چقدر ناااااااااازه.......از بس ذوق كردم گفتم بيام اينجا برات بگم و امروز عصر هم رسيدم خونه عسك ميگيرم ميزارم توي وبت گلم. همه خاله ها خيلي منتظرن كه زودي بياي . هممون دوستت داريم. بازم دست خاله كيانوش و مخصوصا مامانش درد نكنه. انشاالله زودي بزرگ ميشي خودت تشكر ميكني. فدات شم ......بوس بوس
30 خرداد 1391