سه تایی رفتیم بیمارستان
ترانه جونم بعد از موضوعی که صبح برات گفتم ، دوباره بعد از ناهار هم همون مشکل پیش اومد. با مشورت خاله ساجده زنگ زدم به خانم دکتر و داستان رو توضیح دادم و گفتم که امروز میام مطب ولی ایشون گفت برو بیمارستان بلوک زایمان تا همه چیز چک بشه. زنگ زدم به بابایی و فوری اومد دنبالمون و رفتیم بیمارستان بهمن و من رفتم بلوک زایمان........خیلی استرس داشتم همش نگران بودم نکنه تو حالت خوب نباشه. اول از همه صدای قلبتو گوش دادیم که خانم پرستار گفت عالیه . بعدشم فشارم رو گرفتند که 10 روی 6 بود . برام یک سونو انجام دادن که آقای دکتر گفت همه چیز خوب و نرماله و مشکلت با استراحت حل میشه و البته تو گزارش آورد که تو دخملی....... بعدشم یک ستی انقباض رحمی ا...
نویسنده :
نرگس
0:35




