ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

یک روز خسته کننده و پر استرس برای من و ترانه

پنج شنبه ساعت 11که پاشدی شیر بخوری دیدم دهنت برفک زده . کلی استرس گرفتم و نشستم به گریه کردن. بعدش اومدم عوضت کنم که بریم دکتر دیدم پاهاتم حساسیت شده. دیگه منو بگی از ناراحتی و استرس داشتم میمردم. هر جا هم زنگ میزدیم که نوبت بگیریم دکتر متخصص نداشتند. بالاخره با بابایی و مامان جون رفتیم اورژانس مرکز طبی کودکان.اونقدر حالم بد شد که نه نظمی نه بهداشتی نه ترتیبی....... همش ناراحت بودم که الان تو ممکنه مریضی این بچه هایی که اینجا هستند رو بگیری....خودم هم حسابی ضعف و لرز کرده بودم. بالاخره بعد از کلی معطلی ساعت حدود 7 بعد ازظهر رسیدیم خونه. الان که میبینم برفکت خیلی بهتره. پاهاتم بهتر شده.ولی کلی مامانو ترسوندیا...........ولی یک چیز آویزه گو...
21 مرداد 1391

ناف کوچولوت افتاد

سلام دختر عزیزم. الهی که من فدات شم چهارشنبه شب که مامان جون طاهره داشت لباساتو عوض میکرد دیدیم که نافت افتاده.... به سلامتی مبارک باشه انشاالله.
21 مرداد 1391

اولین بیرون رفتنمون باهمدیگه بیرون از دل من

ترانه جونم یکشنیه عصر با بابایی و مامان جون رفتیم پیش آقای دکتر مصاحب که متخصص اطفال هست. راستشو بخوای من و خاله هات هم پیش همین آقا دکتر بزرگ شدیم و پزشک ما هم بودن. خیلی خوش اخلاق و با تحربه هستن. اونجا تشکیل پرونده دادیم  نوبت بعدی هم برای دوهفته بعدش هست .انشاالله از این به بعد باید برای چک آپ بریم  پیش آقای دکتر مصاحب. تو رو کامل چک کردن و گفتن عالیه . فقط یک کوچولو زرد بودی که قطره مخصوص دادن که مشکلی نباشه. اون روز بعد از یک هفته من از خونه اومدم بیرون . عین آدمای چیز ندیده کلی اتوبان ها و خیابونا رو نگاه میکردم. انگار چند ساله که رنگ کوچه و خیابونو ندیده بودم. البته قبل از این شما دو سه بار تنهایی بدون من رفته بودی بیرو...
17 مرداد 1391

شاید نباید بگم

ترانه زندگیم. شاید نباید بگم شاید درست نباشه. ولی اونقدر دوستت دارم که نگو.شاید درست نباشه گفتنش ولی از همه چیز و همه کس تو دنیا بیشتر دوستت دارم.
17 مرداد 1391

کارای بامزه ترانه کوچولو

همه کارات شیرین و دوست داشتنی هست ولی چند تاش ایناست. از روز پنجم میتونی تا حدی گردن بگیری . از روز هفتم پاهاتم سفت نگه میداری و فشار میدی به زمین. کلا دختر آرومی هستی و خیلی گریه نمیکنی. روزی که رفته بودی برای تست غربالگری یعنی سه شنبه 10 مرداد ، ازت تست که گرفته بودن اصلا گریه نکردی و خانم دکتر اومده بود و کلی ازت تعریف کرده بود که دختر نجیب و آرومی هستی. خیلی خوا ب آلو هستی عین بابات. وقتی باهات حرف میزنن ساکت میشی و گوش میکنی. یا خوابی یا درحال خوردن. کم پیش میاد بیدار باشی و نخوای بخوری وقتی خودتو میکشی موقعی که بیدار میشی یا خسته هستی اونقدر بامزه میشی که نگو . بابات میگه که این حرکت ترانه عین خودته.   ...
17 مرداد 1391