ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

سالگرد عروسی من و مامانی

خوشگل خانم سلام سال ٨٥ این موقع عروسی من و مامانی بود. یادش به خیر عمو کریم خدا بیامرز راننده ما بود. امروز روزیه که زندگی من متحول شد و از یه آدم تنها به یه خونواده تبدیل شدم به اندازه تموم آسمونا دوستتون دارم خونواده کوچولو و دوست داشتنی من. راستی امروز با مامان دوباره رفتین خونه مامان جون طاهره و من تنهای تنهام و دارم با اشک این مطلبو می نویسم. اینم مخصوص خانمم ( حسود نشیا گوشاتو بگیر بابایی) دوستت دارم فرشته مهربون سالگرد ازدواجمون مبارک بابت همه بدیام معذرت میخوام و در حضور همه کسایی که وبمونو میبینن بازم میگم یک دنیا دوستت دارم هر سختی و راحتی و هر تلخی و شیرینی که داشت ثمره اش که رویای دیروزمون بود&...
18 شهريور 1391

لالایی

ترانه جون اگه بدونی الان چقدر ناز توی بغلم خوابیدی....... لالالالا گل نازم  تويي سرو سرافرازم  تويي سرو و تويي كاجم  تويي افسر، تويي تاجم  لالالالا گل نرگس  نباشم دور، ِز‌‌ تو هرگز  هميشه در برم باشي  چو تاجي بر سرم باشي لالالالا گل مريم  چه گويم از غم و دردم غم من در دلم پنهان  بيا اينجا بشو مهمان  لالالالا گل مينا  بخواب آروم ،گل بابا  بابا رفته ، سر کاره  الهي زودي برگرده  لالالالا گل شب بو  نگاهت مي كند جادو  ببينم چشم شهلايت  به زير آن كمان ابرو  لالالالا گل صدپر  نشه هرگز گلم پرپر بمون با من گل خندان نبينم چشم ِ تو گريان ...
18 شهريور 1391

سالگرد عروسی من و بابایی

ترانه جونم امروز 18 شهریور هست و سالگرد عروسی من و بابایی. تو پارسال این موقع اصلا وجود خارجی نداشتی. و شاید نه من و نه بابایی نمیدونستیم که سال بعدش این موقع قراره یک فرشته ناز به اسم ترانه وارد زندگی دونفرمون شه. الان هر دومون خیلی شادیم و امیدوارم که تو هم خوشحال باشی.  ترانه خانم عاشقتیم.
18 شهريور 1391

کارای قشنگ ترانه خانم

ترانه جونم من و بابابیی از روز یکشنبه 12 شهریور متوجه شدیم که وقتی باهات حرف میزنیم و میخندیم کاملا بصورت ارادی به ما لبخند میزنی. از روز شنبه 11 شهریور هم حرف زدن به زبون خودتو یاد گرفتی و وقتایی که سیری و خوابت نمیاد همینجور پرحرفی میکنی. من یکم صدای قشنگتو ضبط کردم. از دیروز 17 شهریور هم یک کار جدید یاد گرفتی . این که وقتایی که گرسنه هستی و تنها توی رختخوابتی و مثل همیشه دست و پاتو تکون میدی و صداهای کوچولو از خودت در میاری، وقتی میام باهات حرف میزنم و بهت سلام میکنم بغض میکنی و شروع میکنی به گریه کردن. احتمالا میخوای خودتو برای مامانی لوس کنی و بگی که خیلی گرسنه هستی. الهی فدای بغضت بشم که دلمو میشکونه و دلم برات کباب میشه وقت...
18 شهريور 1391

چهل روزگیت مبارک عزیزم

سلام ترانه گلم . فدات شم الهی . خیلی دوستت دارم . عاشقتم گلم. اونقدر دوستت دارم و نگرانتم که نگو. وقتی میخوابی مثل فرشته ها میشی. معصوم و پاک و دوست داشتنی . وقتی هم که بیداری عاشق و کشته مرده شیطونیاتم. دیروز چهل روزگیت بود . دوست داشتم حمام ببرمت ولی ترسیدم . تا حالا من تو رو حمام نکردم هر بار مامان جون طاهره تو رو حمام کرده. امروز هم میخوام دوباره برم قم پیش مامان جون اینا. آخه بعد از دو هفته که قم بودم. شنبه هفته پیش اومدم تهران خونمون و مامان جون هم اومد ولی رفت خونه خاله فائزه که دورادور مواظب ما باشه ولی من به تنهایی عادت کنم. البته شنبه تعطیل بود و بابایی هم خونه بود. خلاصه از روز شنبه به اصطلاح زندگی سه تاییمون بصورت رسمی شروع ش...
18 شهريور 1391

اولین پارک رفتنمون با هم

ترانه جونم دیشب اولین بار با هم رفتیم پارک. آخر هفته که تعطیله بابایی میاد پیشمون خونه مامان جون. چون تولد یکماهگیت هم بود تصمیم گرفتیم بریم بیرون. همگی با هم رفتیم پیتزا بخوریم که چون دیر رفته بودیم داشت تعطیل میشد و فقط سفارش میگرفت . ما هم سفارش دادیم و رفتیم یک پارک کوچولو نشستیم و اونجا شام خوردیم. تو هم مثل همیشه دختر خوبی بودی.
9 شهريور 1391