ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

اولین حمام ترانه کوچولو توسط مامانش

ترانه قشنگم دیروز شنبه 14 مهر اولین باری بود که من بدون کمک مامان جون تو رو حمام کردم. البته خاله فائزه بود و جایی که میخواستم جلوی گردنت رو بشورم توی گرفتن تو به من کمک کرد که یک وقت خدای نکرده از دستم لیز نخوری. اونقدر ماه بودی توی وانت و اصلا گریه نکردی و نق نزدی و مثل همیشه آروم بودی. خیلی نازی گلم. البته تا حالا 3 بار دیگه غیر از اینبار تو رو حمام کرده بودم ولی با کمک و نظارت مامان جون طاهره. خیلی خوشحالم که این کار رو هم انجام بدم. فقط دیگه مونده گرفتن ناخنای نازت که تا حالا مامان جون طاهره برات کوتاه میکرده و من جراتشو ندارم.
16 مهر 1391

مثل اینکه قطره های مولتی ویتامین ایرانی بهت نمیسازه

این یک هفته بعد از واکسنت که شروع کرده بودم قطره مولتی ویتامین بهت بدم خیلی بیقرار شده بودی و همش توی خواب ناله میکردی و زودی از خواب میپریدی و یک کوچولو بداخلاق شده بودی احساس کردم دلپیچه شدید داری. از دیروز بهت مولتی ویتامنتو ندادم دیدم بهتر شدی و امروز که ماشالله دو ساعته که عین فرشته ها خوابیدی. فدات شم باید برم برات خارجیشو گیر بیارم..خیلی نازت زیاده هااااااااااااااااااااااااااااااا ...
15 مهر 1391

بابایی بازم رفته ماموریت

دختر گلم بابایی بازم امروز سحر پاشد و رفت که بره ماموریت اهواز....ای بابا خسته شدیم از بس ماموریت بهش میدن.......تقریبا هفته ای یک روز میفرستنش ماموریت....... ...
15 مهر 1391

دیروز رفتیم نمایشگاه مادر و نوزاد

پارسال برای بار اول رفتم نمایشگاه مادر و کودک و نوزاد. اون موقع تو نبودی ولی امسال که دوباره رفتم این نمایشگاه رو تو دو ماهت بود. پارسال با خاله مهسا رفتیم و به نظرم مفید بود. ولی امسال با بابایی و تو رفتیم. به نظرم اصلا خوب نبود. اصلا جامع نبود . اگر کسی وقت بزاره بره خیابون بهار بیشتر با همه محصولات روز آشنا میشه تا بره این نمایشگاهو... دیروز جمعه ساعت 4 بابایی آژانس گرفت و رفتیم نمایشگاه.( َآخه راستشو بخوای بابایی چهارشنبه ماشین رو ترکوند   داشتیم میرفتیم که ببرمش دکتر تغذیه که یک رژیم غذایی بهش بده تو توی بغل من بودی و عقب نشسته بودیم و بابایی داشت آهنگ ضبط ماشین رو عوض میکرد و حواسش به جلوش نبود که بوووووونگ...
15 مهر 1391

مرور عکسای گذشتم

ترانه جونم راستشو بخوای امروز با خاله فائزه نشستیم عکسای من و بابایی رو قبل از داشتن تو دیدیم . یکم دلم گرفت. چون اون موقع خیلی خوش تیپ تر از الان بودم. باز جای شکرش باقیه که تا تونستیم عکس گرفته بودیم . اون موقع 57 کیلو بودم با قد 167 الان 67 کیلو هستم. توی بارداریم از 57 رسیدم به 77 و روز بعد از زایمان 73 بودم و ده روز بعد از زایمان 67 بودم که دیگه تغییری نکردم. ولی یک کوچولووو............فقط یک کوچولو دلم  برای تیپ اون موقع تنگ شده.........البته از این که تو رو دارم خیلی خیلی راضی هستم و حاضر نیستم به اون دوران برگردم. راستی عکسای بچیگیمو که مرور میکردیم همه گفتن ترانه شبیه کوچولوییای خودته.البته مامان جون فاطمه همیشه میگه که...
10 مهر 1391

ناز کردن ترانه واسه مامانیش

عزیز دلم از وقتی که واکسن زدی تا حالا وقتی خوابت میاد و میخوای بخوابی حسابی بیقراری میکنی.( بیقراریات نق زدن و غر زدنه و گریه شدید نمیکنی) و منتظری که تو بغل من بخوابی. تا بغلت میگیرم و تکونت میدم فورا خوابت میبره. فکر کنم توی بغل مامان خوابیدن بهت مزه کرده و اینجوری ناز میکنی. آخه تا قبل از این موقع خواب پستونک بهت میدادم و سرجات خودت خوابت میبرد. فدات شم من وظیفمه که تو رو همه جوره حمایت کنم و هر کاری دوست داری برات انجام بدم.منم عاشق اینم که بغلت بگیرم و نوازشت کنم تا خوابت ببره.
10 مهر 1391