ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

مراجعه به دکترمون

دخمل گلم چند روزی هست که نشده بیام برات بنویسم. راستشو بخوای یکم وقت نداشتم و یکمش بخاطر این بود که دختر خاله حسنا اومده بود  و ماشاالله اونقدر شیطونی میکرد که جرات نداشتم بیام پای کامپیوتر. چهارشنبه 7 تیر نوبت داشتیم که بریم دکتر ساعت 6 عصر. بابایی اومد دنبالمون دم شرکت و رفتیم . ساعت 6:30 نوبت به مارسید و رفتیم پیش خانم دکتر . اگر بدونی وزنم شده 75 که خانم دکتر بهم گفت که دیگه مواد نشاسته ای کمتر بخورم. ولی بعدش که ابعاد رحمم رو دید گفت ماشاالله برای 34 هفته خیلی خوب و بزرگ شده.بعدش فشارم رو گرفت که10.5 روی 6 بود. قلب نازت هم که مثل همیشه بامزه و تند تند میزد. خلاصه خانم دکتر برام معرفی نامه به بیمارستان بهمن برای زایمان داد و ت...
12 تير 1391

بالاخره خونه نشین شدم

امروز روز آخر کاری من توی شرکت بود. البته از شنبه 10 تیر دکتر بهم استعلاجی داده بود و من شنبه و یکشنبه رو هم سر کار نرفتم ولی امروز برای تحویل دادن نهایی کارام و خداحافظی  با دوستام و همکارام رفتم سرکار. روز پرکاری بود ولی خدا روشکر به خوبی و خوشی تموم شد. درخواست استعلاجی رو هم فرستادم و منتظر روز موعود میمونم تا تو فرشته کوچولو بیای توی زندگی شیرین مامانی و بابایی. امیدوارم لیاقت تو رو داشته باشیم.
12 تير 1391

هدیه خاله زهره

سلام دخملی ناز خوبی مامان جون؟ فکر کنم که خیلی شیطونی دیروز و امروز اونقدر توی دل مامانی وول خوردی که گفتم از کجا این همه زور و انرژی داری. ماشاالله خسته هم که نمیشی. اگر بدونی چه خاله های مهربونی داری. امروز خاله زهره برامون یک هدیه آورده بود. یک اسباب بازی ناز . دستش درد نکنه. ازم قول گرفته که وقتی بدنیا اومدی فوری بیام عکساتو بذارم توی وبت که اونا هم ببینن. عکس هدیه خاله زهره:   ...
12 تير 1391

عکس بقیه خریدهای ترانه خانم

سلام گلم عکس خریدای دیگه رو هم امشب گرفتم و برات میذارم. این از عکس موکتی که واسه اتاقمون گرفتیم اینم از عکس خریدهاییت که با بابایی روز مبعث برات خریدیم این هم یکی از لباسات هست که از next خریده بودیم ولی عکسشو نذاشته بودم: اینم عکس بقیه خریداته که با مامان جون انجام دادیم این سبد لباس کثیف  برای اتاقمون هست که کلی با مامان جون گشتیم تا یک چیزی پیدا کردیم تا هم خوشگل باشه هم اندازش به لباسای ناز و کوچولت بخوره. این دوتا عروسک خرگوش و سگی هست که بابایی قبلا برای من خریده بود . منم شستمشون تا بذارم روی سیسمونی ترانه جون ... ...
5 تير 1391

بابایی برامون گل خریده

سلام عزیز دلم خوبی؟ بابایی امشب رفت سوپر خرید کنه وقتی اومد دیدم یک دسته گل خوشگل خریده و گفت این گل برای دو تا خانم خوشگله هست. منظورش منو تو با هم بودیمااااااا فردا صبح بابایی میخواد بره ماموریت . البته شب میاد ولی دلم گرفته. تو هم همین احساسو داری نه؟ ...
5 تير 1391

آخرين روزهاي 34 هفتگي

دختر قشنگم. الان كه دارم مينويسم داري تكون ميخوري و من خيلي برات ذوق دارم. فردا 34 هفتگيمون تموم ميشه. و ميريم توي 35 هفته. خيلي اين روزها زود ميگذره. خانم دكتر بهم گفته از هفته ديگه نبايد برم سركار. چهارشنبه يعني پس فردا نوبت دارم و قراره كه برام مرخصي استعلاجي بنويسن كه بتونم از شنبه نرم سركار. ديروز با سرپرستمون در مورد اين موضوع صحبت كردم . حالا ديگه خيالم راحته . فقط خورده كارامو بايد انجام بدم . امشب ذوق دارم كه حالا كه پروژه هام تموم شده و كاري براي انجام دادن توي خونه ندارم برم از وسايلت كه هنوز عكس نگرفتم عكس بگيرم و بذارم توي وبت. راستشو بخواي خيلي خوابم مياد. ديگه به قول دوستام چندروزي هست كه مثل اردك راه ميرم. آخه وقتي يك م...
5 تير 1391

خريد موكت براي اتاق سه تاييمون

سلام ترانه جونم خوبي؟ بالاخره بعد از كلي شور و مشورت با همه به اين نتيجه رسيديم كه يك موكت نرم و خوب براي اتاقمون بگيريم و اگر خواستيم يك قاليچه خيلي كوچمولو هم بندازيم روش. شنبه رفتيم نمايندگي پالاز موكت و يك مدل به رنگ شكلاتي خيلي كم رنگ خريديم . ولي باورت ميشه هنوز نتونستيم نصبش كنيم. آخه ماماني يك پروژه كوچولو داشتم كه تا همين الان درگيرش بودم . بابايي هم كاراش زياد بود و وقتي هم كه ميرسيد خونه تا شام بپزه ديگه وقتي نميموند. حالا اگر خدا بخواد امشب يك فكري به حالش ميكنيم.
5 تير 1391

ترانه بابا چطوری؟

سلام بابایی ترانه بابا چطوری؟ فقط 35 تا 40 روز تا اومدنت فاصله است. خیلی دوستت دارم ولی پر از استرسم. یعنی من بابای خوبی میشم مامانت از من دلخور میشه و میگه من بعضی وقتا حواسم بهتون نیست احتمالاً راست میگه من فکرم خیلی شلوغ پلوغه میترسم وقتی تو بیای بدتر بشم ولی تو فرشته پیک خدایی برای گرم نگه داشتن زندگی عاشقانه من و مامانت شاید مامانت عشق بیشتری آورده باشه ولی منم تو گرمای خونه سهیمم زود بیا بیرون دختر گلم خیلی منتظرتم دوست دارم چشات به مهربونی مامانت باشه فعلاً خدا نگهدار بابا آخه بازم سرم شلوغه ...
3 تير 1391

چند تا خرید خوشگل دیگه

سلام دخمل مامانی خوبی؟ اگر بدونی دیروز بازم با مامان جون رفتیم بیرون و یکسری اسباب بازی و عروسک و یک لباس کوچولو برات خریدیم که با دو تا شلوار سفید و صورتی نوزدایت بپوشی. یک سبد لباس کثیف هم خریدیم. دو تا پارچه هم خریدیم که مامان جون قراره برام بدوزه که توی بیمارستان و بعد از مرخص شدنم بپوشم . رنگ صورتی انتخاب کردم که با تو ست باشم....هههههههههه...........آخه اکثر لباسای تو صورتی هست. اگر بتونم توی اولین فرصت عسکاشونو برات میذارم. . دوستت دارم . بوس
2 تير 1391

دست پخت بابايي عاليهههههههههه

سلام ترانه جونم خوبي گلم؟ امروز صبح خيلي بامزه بودي جيگرم چون من و بابا سوار ماشين بوديم و توي راه سركار كه تو از اولش تا آخرش اونقدر وول ميخوردي و شكم منو تكون ميدادي كه با اينكه بابايي بيشتر سعي ميكرد حواسش به رانندگي باشه ولي تكوناتو از روي مانتو روي شكم من ميديد. ترانه جونم ديشب بابايي جلسه داشت و حدود 8:30 رسيد خونه با كلي خريد. فوري رفت توي آشپزخونه و گفت كه ميخواد دو جور غذاي مورد علاقه منو درست كنه. كشك و بادمجون و قارچ وسيب زميني و پنير. منم با اينكه خيلي اين غذاها رو دوست داشتم كلي غر زدم كه آشپزخونه به هم ميريزه و يكيشو درست كن. ولي بابايي گفت اون با من و شروع كرد به درست كردن. تا ساعت 11 توي آشپزخونه بود و هر از چندي هم منو...
31 خرداد 1391