آخرین وعده غذایی دو نفری من و بابایی
سلام ترانه جونم خوبی دخترم؟
الان تازه از سر افطاری دوتایی اومدم کنار. راستشو بخوای من که روزه نیستم ولی بابایی چون روزه بود منم شامم رو خواستم با اون بخورم. از دیشب خاله فائزه و مامان جون به من گفتن که شب آخر میخوان من و بابایی رو تنها بذارن که یکم با هم باشیم. به خاطر همین خاله فائزه مامان جون و بابا جون رو دعوت کرده خونشون تا ما تنها باشیم. البته تنهای تنها که نیستیم چون تو هم هستی. ولی توی دلم.
افطاری نون و پنیر و گردو و انگور خوردیم. خیلی چسبید. الانم من تا سوپم آماده شه گفتم بیام اینجا گزارش بدم.
یکم عصاره گوشت هم مامان جون برام درست کرده بود که من خوردم تا قوی شم برای فردا که تو میخوای بیای......
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آخرین وعده غذایی دو نفری من و بابایی
