با اجازه سمیه جونم تقدیم به ترانه زندگیم
با اجازه خاله سمیه چون از این شعر که توی وبلاگش بود خیلی خوشم میاد و بیان کننده خیلی از احساسات منه تقدیمش میکنم به ترانه جون.
عاقبت در يك شبی ازاین شبها كودك من پا به دنيا مينهد
آن زمان برمن خداي مهربان نام شورانگيز مادر مينهد
آن زمان طفل قشنگم بيخيال در ميان بسترش خوابيده است
بوي او چون عطر پاك ياس ها در مشام جان من پيچيده است
آن زمان ديگر وجودم مو به مو بسته با هستي طفلم ميشود
آن زمان در هر رگ من جاي خون مهر او در تار و پودم ميشود
ميفشارم پيكرش را در برم گويمش چشمان خودرا باز كن
همچو عشق پاك من جاويد باش در كنارم زندگي آغاز كن
ميگشايد نور چشمم ديدگان بوسه ها از مهر بر رويش زنم
گويمش آهسته اي طفل عزيز ميپرستم من تورا مادر منم


با اجازه سمیه جونم تقدیم به ترانه زندگیم
