ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

روياي زندگي مامان و بابا

تعریف از کارای دخمل خانم

1391/11/21 10:44
نویسنده : نرگس
421 بازدید
اشتراک گذاری

واي ترانه جيگري از كدوم كارات تعريف كنم كه هر كدومش براي خودش كلي عشقههههههههخوشمزه

متاسفانه من از اولين روز شروع هفت ماهگيت  مجبور بودم برم سر كار و اين سومين هفته اي هست كه صبح ها تنهات ميزارم و ميام شركت و به خاطر همين يكسري شيرين كاريهاتو خودم نديدم و بقيه برام تعريف كردنافسوس ولي خيلياشو خودم ديدم.لبخند

دو هفته اول مامان جون فاطمه و عمه نجمه زحمت كشيدن و اومدن از شما مراقبت كنن. توي اين مدت هم كلي با عمه نجمه جور شده بودي و عمه كلي باهات بازي ميكرد.

 صبح ها حدوداي هفت تنهات ميزاشتمو ميرفتم.بعضي روزها بيدار بودي و بعضي وقتا هم خواب. روزهايي كه بيدار بودي يكجور دلم ميگرفت موقع رفتن ( چون صورت ماهتو ميديدم كه داري ميخندي و مجبور بودم خنده هاتو رها كنم و برم..) و روزهايي كه خواب بودي دلم ميسوخت كه وقتي مثل هميشه بيدار ميشي من نيستم كه بيام به استقبالتو با خنده هاتو و بازي در آوردنت شادم كني. آخه همون جور كه قبلا هم بهت گفتم و مامان جون و عمه نجمه هم تاييد كردن موقع بيدار شدن حسابي خوش اخلاقي و كلي به آدم انر‍ژي ميدي.خنده

توي اين دو هفته برخلاف هميشه كه 6 ساعت پشت سر هم شبها ميخوابيدي، نصفه شب بيدار ميشدي . ساعت مشخصي هم نداشت علتشو نميدونم شايد بخاطر اين بود كه برنامه خوابيدنت كلا عوض شده بود.

بعد از ظهر ها سعي ميكردم حدود 2 خونه باشم . وقتي منو ميديدي غير از يكبار كه حسابي برام ذوق كردي بقيه وقتا توجهي بهم نداشتي و انگار كه يك آدم عادي از جلوي چشمات رد شده. البته ساعت خوابت بود و منم كلي باهات سلام عليك ميكردم و يكراست ميرفتم آشپزخونه و دستامو ميشستمو بغلت ميكردم و بعد از نيم ساعتي ميخوابيدي.

يكرو ز حدود سه رسيدم خونه و تو اونقدر ازم ناراحت بوديقهر كه تا منو ديدي شروع كردي صداي غرغر از خودت در آوردي و بغلت كه كردم بهم چسبيدي و ولم نميكردي . تا آخر شب هم هر بار از جلوي چشمات دور ميشدم بغض ميكردي و بايد حتما مياومدم كنارت و بغلت ميكردم. مامان جون ميگفت به او ساعت اومدنت عادت كرده و امروز كه دير اومدي ناراحته.ببخشيد دختر گلم از اين به بعد سعي ميكنم خيلي تنهات نزارم عزيزم.

از بازي هاتو خنده هاتو لوس شدنات كه ديگه چي بگم.

كلي توي گرفتن اشيا پيشرفت كردي و طوري شده كه خودت ميتوني يك جسم گرد مثل پرتقالو خودت تنهايي بگيري و ببري سمت دهنت. البته چون وزنش زيادي زودي خسته ميشي و ميندازيش. خيار رو خيلي خوب ميگيري و ميكشي به دندونات و قرچ قوروچ صدا ميده و ميبريش بالا نگاهش ميكني و دوباره دو دستي ميكنيش توي دهنت . اين كارو ديروز نزديك 20 دقيقه انجام ميدادي بصورت تناوبي. منم كلي عكس و فيلم ازت گرفتم. عروسكات رو هم همينجوري خوب ميگري. كلا هر چي دستت مياد ميگيري و ميبري سمت دهنت. انگشتاتو نگو كه بعضي وقتا هر تعداد انگشت كه توي دهنت جا بشه ميكني توي دهنت. بعضي وقتا هم به انگشت شصت بسنده ميكني و چهار تا انگشت ديگت رو باز نگه ميداري . بعضي وقتا هم دو تا انگشت وسطو( اشاره و كناريش كه اسمشو بلد نيستم ) از يك دست و انگشت شصت دست ديگتو با هم ميخوري. بد جوري عادت كردي به دست خوردن. الان ديگه پستونكتو كه بهت نشون ميديم خودت ميگيريشو اونقدتعجبر سعي ميكني تا بالاخره موفق ميشي خودت بخوريش . اين حركتت خيلي بامزست چون بعضي وقتا اون قسمتي كه بايد بزاري توي دهنت رو ميگيري توي دستت و پشتشو ميخواي بخوري كه نميشه. بعد با اون دستت اونقدر جابجاش ميكني كه يا درست ميشه يا اينكه ناراحت ميشيو ميندازيش.

راستي روز دوشنبه 16 بهمن كه رسيدم خونه مامان جون گفت كه تو غلت زدي ولي دستت زير بدنت گير كرده بود و نتونستي درش بياري و خسته شدي و گريه كردي.......فداي دختر تنبلم بشم كه اولين غلت زندگيشو من نتونستم ببينم. البته شوخي ميكنم تنبل ها ......تو تنبل نيستي فقط يكم حال نداري.......نیشخند...آخه دختري از چهار ماهگي و نيم ميشينه و از روز دوم زندگيش گردن ميگرفته كه تنبل نيست. يكبار هم كه برده بودمت  دكتر و گفته بودم كه غلت نميزني  دكتر گفته بود از اونجا كه خودشو توي بغلتون خيلي سفت ميگيره و گردنشو خوب نگه داشته نشون ميده كه از بيحوصلگيه كه غلت نميزنه و شايد از اون بچه هايي هست كه كلا چهار دست و پا نميرن و يكبارگي شروع به راه رفتن ميكنن. .........البته اينم بگم كه چندوقتي هست كه وقتي توي بغل نشتي سعي ميكني با باسنت خودتو ببري سمت جلو  و يك چند سانتي هم جلو ميري.....فداي توبشم آخه من چجوري با جمله هاي ناقصم حركاتاي بامزتو توصيف كنم. نگرانالبته خدارو شكر از خيلي از شيرين كاريات فيلم دارم. يعني مداركش موجوده.

وقتي سيب بهت ميديم اگر اشتها داشته باشي دهنتو كلي باز ميكني و با ولع ميخوري ..... فداي دختر نازم بشم كه قبلا هر داروي تلخي كه بهت ميداديم راحت ميخوردي و سر دارو خوردن اصلا ما اذيت نشديم ولي جديدا ديدي كه اين همه نجابت تو مارو پررو كرده و تصميم گرفتي و بد و خوب كني موقع خوردن و چيزايي كه باب ميلت نيستو يا تف ميكني بيرون يا اصلا دهنتو باز نميكني يا قيافتو كج و كوله ميكني و غر ميزنيخوشمزه. مثلا توي جريانن واكسن شش ماهگيت روز دوم استامنيوفنو نميخوردي و تف ميكردي بيرون منم با سرشيشه بهت ميدادم كه يكبارش قورتش نميدادي و نزديك دو سه دقيقه سرشيشه توي دهنت بود و چند قطره چكيده بود توي دهنت ولي تو قورتشون نميدادي تا بالاخره حالت بهم خورد و يكم بالا آوردي...........

يكي از بازيات اينه كه روي زمين كه ميخوابونيمت شروع ميكني به نگاه كردن به بالاي سرت  ( قبلا عكس اين حالتو برات گذاشته بودم ) و دست و پا ميزني و خود به خود قهقهه ميزني و بعضي وقتا هم جيغ ميزني وتا يكي قربون صدقت ميره و باهات حرف ميزنه صداي ذوق كردن از خودت در مياري ......هر چي هم ما نگاه ميكنيم كه ببينيم به چي نگاه ميكني چيزي نيست به ديوار سفيد يا سقف خالي نگاه ميكني و اين كارا رو ميكني. شايدم داري جلب توجه ميكني.از خود راضی

يك كار جالب ديگه هم اينكه كه اگر كسي داره نماز ميخونه و تو جلوش باشي هر بار كه سجده و ركوع ميره و بلند ميشه انگار كه داره باهات دالي ميكنه تو ميخندي و ذوق ميكني. عزيزم هر كي هر كاري بكنه كه بازي با تو نيست. يكم خودتو سنگين تر بگير عینکدختر خوب نيست اينقدر زود خندش بگيره..................

يك كار بامزه ديگت اينه  كه وقتي جلوي تو شروع ميكنيم به آآآآآآآآ گفتن و دستمون رو به لبمون ميزنيم كه صدا قطع و وصل شه  تو هم هم شروع ميكني به آآآآآآآآآآ گفتن و با دستاي كوچولوت دستمونو ميگيري فشار ميدي جلوي دهنت كه كار مارو تقليد كني.هورا

وقتاي خوردن غذا كه سر سفره ميشونيمت همش چشمت به قاشق غذاييه كه از توي ظرف ميره به طرف دهنمون. الهي بميرم خيلي با التماس نگاه ميكنيخوشمزه به خاطر همين ما سعي ميكنيم حواستو پرت كنيم به اسباب بازيات كه با اونا سرگرم باشي. انشاالله كه بزرگترمي شي و ما براي شما هم يك بشقاب غذا ميزاريم كه خودت هرجور دوست داري رفتار كني.

وقتي هم كه يكي داره چايي ميخوره و تو توي بغلشي سعي ميكني دو دستي ليوانو ازش بگيري و بكشي سمت خودت. ماماني خطرناكه ممكنه بريزه روت و بسوزي ماشاالله كه زورتم زياده .......بخاطر همين ديگه سعي مكنيم وقتي بغل كسي هستي اون شخص چيزي نخوره كه شما حوس نكني.

ولي ديروز شما گرسنه بودي و توي بغل عمو محمد بودي و منم داشتم برات غذاتو آماده ميكردم و خاله فائزه روبروي شما بود و داشت كاراي خودشو ميكرد و موز ميخورد و حواسش به شما نبود. يك لحظه نگاه كرديم ديديم كه شما بغض كردي و داري به موزي كه خاله فائزه ميخوره نگاه ميكني.منتظر عزيزم فداي دل نازكت بشم كه فوري هم اشكت در مياد. هيچ وقت گريتو نبينم ،..........خوب حواسش نبود شما ببخشيد. موز رو كه توي دلش كوفت كردي ديگه.کلافه..........

بعضي وقتا كه بغل عمه نجمه بودي دو دستي عينكشو ميگرفتي و ميكشيدي.نیشخند عزيزم هر چيزي كه براي بازي شما نيست. يكم خودتو كنترل كن.

غير از شير چيزايي كه ميخوري ايناست:

سيب و گلابي رنده شده كه باقاشق بهت ميديم. موز و آب هويج بخاطر يبوستت نبايد بخوري

دو بار توي روز حدود 140 سيسي سوپ ميخوري كه موادشو با هم ميكس ميكنيم مثل يك خمير شل ميشه كه با شيشه اي كه يكم سرشيش گشادتر از معموله ميخوريش. موادشم يك قاشق غذاخوري برنجه با يك تكه گوشت ( يا مرغ يا گوسفند ) به اندازه يك تخم مرغ يك قاشق غذاخوري گشنيز و جعفري خرد شده و يك هويج متوسط و سه چهار تا آلو يا 7 هشت تكه برگه زرد آلو براي رفع يبوستت.  موقع خوردن هم توي شيشه سه تا قاشق مرباخوري روغن زيتون ميريزيم. ( اين دستوري هست كه با مشورت دو سه تا دكتر تهيه كرديم )

روزي حدود 200 سي سي آب جوشيده خنك بايد بخوري كه يبوست نشي كه چون از طعم آب خوشت نمياد يا با قطره مولتي ويتامنت شيرينش ميكنيم يا با يك مقدار كم ترنجبين.

به توصيه دكتر هم فعلا آهن نميخوري كه روده هات به كار بيافته.

ورزش پا و شكم كه برات انجام ميديم كه روده هات تحرك داشته باشن. فدات بشم آخه يكم تكونم به خودت نميدي كه ......

البته توي بغل كلي ورجه وورجه ميكني و وخودتو ميخواي پرت كني اين طرف و اون طرف و موقعي هم كه ميشونيمت همش خودتو هل ميدي جلو كه هر چيزي جلوته بگيري بكني توي دهنت.

وقتي جلوي عكساي خودت يا عكساي منو و بابايي كه روي ديوارها نصبه ميگيريمت كلي ذوق نشون ميدي و صداهاي مختلف از خودت در مياري. مخصوصا با عكساي خودت خيلي رابطه برقرار ميكنيتشویق. جلوي آينه هم كه ديگه نگو. هر بار هر جور نشه آرومت كرد جلوي آينه حتما ميشه ساكتت كرد.

وااااااااااي ديگه چي بگمممممممممممم؟

آخه اونقدر بامزه اي و كارات بامزه هست كه همينجوري كه دارم مينويسم كلي ذوق زده هستم و بعضياشو كه يادم رفته واسه همكار و دوستم خاله مهسا تعريف كنم ، برميگردم و براش ميگم.( آخه پشت سر من ميشينه.......)نیشخند

الانم مامان جون طاهره از خونه زنگ زد كه شكمت كار كردهههههههه.....تشویق....فداي تو بشم كه با كار كردن شكمت هم همه رو خوشحال ميكني................

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

زهرا
21 بهمن 91 10:52
جونم ترانه گلی ...


ماشاالله !


مرسسسسسسسسسييييييييييييي
عمه نجمه
22 بهمن 91 23:34
دلم برای جیگرم تنگ شد


عزيزممممممممممم انشاالله زودي همو ببينيم