مراجعه به دکتر در دو ماهگی
دختر گلم. شنبه 8 مهر توی دومین ماهگرد زندگیت من و بابایی بردیمت پیش خانم دکتر ممیشی توی بیمارستان بهمن . ( تو همیشه پیش ایشون چکاپ میشی)
مشخصاتت این بود
قد 55.5 سانتی متر
وزن 4790 گرم
دور سر 39 سانتی متر
خانم دکتر ویزیتت کرد و همه چیز عالی بود. قرار شد واکسن دو ماهگیت رو هم خانم دکتر بزنه. اولش من گفتم من میرم بیرون اتاق ولی خانم دکتر گفت نرو و وقتی واکسن رو زدم بغلش کن و بوسش کن تا یکم آرامش بگیره.
راستشو بخوای خیلی عذاب وجدان گرفتم که بخاطر خودخواهی خودم که صدای گریه تو رو نشنوم میخواستم تنهات بذارم. آخه من اواخر دوران بارداریم بهت قول داده بودم همیشه حمایتت کنم و پشتت باشم.
خانم دکتر به بابایی گفت که پاهای کوچولوتو سفت بگیره که خدای نکرده پاتو تکون ندی و سوزن توی پات بشکنه. منم واستادم و تا خانم دکتر آمپول رو بهت زد اومدم و نازت کردم و بوست کردم. خیلی جیغ زدی و گریه کردی . فکر کنم حسابی درد داشت. بعدش بهت قطره استامینوفن دادن و یکم صبر کردیم ببینیم که تبت بالا میره یا نه که خدا رو شکر تب نکردی.
یکم ساکت شدی و خوابت برد . ولی مثل اینکه درد داشتی و همش از خواب میپریدی و گریه میکردی و ناله میزدی.
این داستان تا ساعت 11 شب ادامه داشت. ساعت 11 که شیر خوردی روی دستم خوابت برد ولی از درد توی خواب ناله میزدی و همش از خواب میپریدی و بغض میکردی. فدای قیافه نازت برم که وقتی بغض میکنی معصوم ترین میشی.
منم تا ساعت 2 روی دستم نگهت داشتم و تا میپریدی نازت میکردم و بهت دلداری میدادم. خیلی شب سختی بود وقتی میدیدم که اونقدر اذیتی.
خداروشکر ساعت 2 که بیدار شدی و داروهاتو بهت دادم و شیر خوردی راحت خوابت برد. توی طول روز یکشنبه 9 مهر خیلی خواب آلود بودی که بخاطر استامینوفنی بود که هر 4 ساعت بهت میدادیم. ولی خدارو شکر از ظهر روبراه شدی. شیر خوردنت هم عادی شد و هر 6 ساعت دیگه بهت استامینوفن میدم.
الانم که خیلی ناز خوابیدی و من دوش گرفتم و اومدم یکم اینجا باهات خلوت کنم.


مراجعه به دکتر در دو ماهگی
