داستان تپل کردن ترانه خانم
سلام دختر شیطون و بلای خودم خوبی گلم؟عزیز دلم دو شب پیش اومدم برات بنویسم که یکدفعه هر چی تایپیده بودم پرید و چون وقتم کم بود نتونستم دوباره بنویسم.ولی دوباره برات میگم بصورت خلاصه که مامان جون و بابا جون شنبه شب اومدن خونمون و خاله نرگس رو آوردن برای کمک که خونه تکونی کنیم که تا دیشب اینجا بود.از آشپزخونه گرفته تا بوفه و شستن فرشا و پر کردن فریزر رو تا امروز انجام دادیم.البته من در مقام نظارت و دستور بودم.مامان جونم خیاطی میکرد برای من و خودشو خاله فایزه.من ا
از جمعه خودمو بستم به خوردن مرغ و کباب گوسفند و موز و شیر و بستنی و میوه که تا میشه شمارو تپلی کنم.چند روزی هست که همه بهم میگن شکمم سر پایین شده.خودمم حس میکنم چون وقتی میشینم احساس میکنم شکمم روی زمینه.
همش به مامان جون میگم دعا کنید ترانه جونم وقتی شنبه میرم دکتر حداقل سه کیلو و نیم باشه.آخه شنبه یعنی سی و یک تیر نوبت دکتر دارم.
خیلی دوستت دارم و هرچی مبگذره بیشتر مشتاق دیدار روی ماحت میشم.
بوس.بوس


داستان تپل کردن ترانه خانم
