چهل روزگیت مبارک عزیزم
سلام ترانه گلم . فدات شم الهی . خیلی دوستت دارم . عاشقتم گلم. اونقدر دوستت دارم و نگرانتم که نگو. وقتی میخوابی مثل فرشته ها میشی. معصوم و پاک و دوست داشتنی . وقتی هم که بیداری عاشق و کشته مرده شیطونیاتم.
دیروز چهل روزگیت بود . دوست داشتم حمام ببرمت ولی ترسیدم . تا حالا من تو رو حمام نکردم هر بار مامان جون طاهره تو رو حمام کرده. امروز هم میخوام دوباره برم قم پیش مامان جون اینا.
آخه بعد از دو هفته که قم بودم. شنبه هفته پیش اومدم تهران خونمون و مامان جون هم اومد ولی رفت خونه خاله فائزه که دورادور مواظب ما باشه ولی من به تنهایی عادت کنم. البته شنبه تعطیل بود و بابایی هم خونه بود. خلاصه از روز شنبه به اصطلاح زندگی سه تاییمون بصورت رسمی شروع شده.
یکشنبه با مامان جون بردیمت دکتر قلب توی بیمارستان بهمن. آخه دنیا اومده بودی بهمون گفتن بهتره که سر یکماهگی بیاین چکاپ قلب. هم نوار قلب ازت گرفتن و هم اکو و تو مثل همیشه خانم بودی و با اینکه اذیت شدی ولی نجابت به خرج دادی. دوشنبه عصر هم با بابایی و مامان جون رفتیم پیش خانم دکتر ممیشی . برفکت هنوز کامل خوب نشده بود که داروتو عوض کرد خانم دکتر. وزنت 3850 گرم بود و قدت 53.5 سانتی متر.
روند قد و وزنت اینجوری بوده تا حالا
روز تولد قد 49 وزن 3150 دور سر 34
سه روزگی قد 49 وزن 3050
هشت روزگی قد 49.5 وزن 3300
بیست و سه روزگی وزن 3460
بیست و هشت روزگی وزن 3560
سی و بنج روزگی قد 53.5 وزن 3890 دور سر 37
الهی قربونت برم که توی این ده روز اخیر بطور محسوسی تپلی شدی. من حس میکنم که توی دستم سنگین شدی. شاید بخاطر برفکت بود که خیلی وزن نگرفته بودی تا چهار هفتگیت.
دوشنبه هفته پیش هم باباجون و مامان جون فاطمه و عمه نجمه اومدن پیشمون. وقتی میخواستن چهارشنبه از پیشمون برن اونقدر خودتو توی دل همه جا کرده بودی که سختشون بود ازت جدا شن.
پنج شنبه و جمعه هم با بابایی تنها بودیم سه تایی.
امروز هم که قراره من دوباره برم قم. و احتمالا آخر هفته بابایی میاد دنبالمون و بر میگردیم خونه.


چهل روزگیت مبارک عزیزم
